سه شنبه 7 تیر 1390-02:24 ب.ظ
بیا تا پیدا شم ! توباش تا من باشم
هنوز میشینم به هوای دیدن تو ..
تو با این دل کندن کجا ؟ رفتی بی من بگو
نزدیکم به شب رسیدن تو ..
بیا که رها شم از این همه درد .. که صدا شم از این شب سرد
که تموم بشه فاصله ها
بیا که من از تو خسته ترم که من از من بی خبرم ..
به هوای خونه بیا
تا پیدا شم ! توباش تا من باشم ..
هنوز میشینم به هوای دیدن تو
تو با این دل کندن کجا ؟ رفتی بی من بگو ..
نزدیکم به شب رسیدن تو
داری سرباز کی میشی
همین جایی که هستی باش .. از این خونه بری کیشی
تو این خونه خود شاهی .. داری سرباز کی میشی ؟
همینجایی که هستی باش .. عذاب رفتنت کم نیست
تو هوای کسی میشی .. که من میدونم آدم نیست ..
تو دل بستی به دریایی که میدونی سرابم نیست
نشستی پای رویایی که چیزی جز عذابم نیست
سه شنبه 7 تیر 1390-02:17 ب.ظ
من از زندگی تو هوات خستم .. ازت خستم و باز وابستم
نگو ما کجاییم که شب بین ماست .. خودم هم نمیدونم اینجا کجاست
بیا با هوای دلم سر نکن .. بهت راست میگم تو باور نکن
از این فاصله سهممو کم نکن .. بهت خیره میشم نگاهم نکن
تو رنجیدی و دل ندادم بری .. خودم رو فراموش کردم تو یادم بری
تو یادم بری .. زندگیم سرد شه .. یه روز این پسر بچه هم مرد شه
ولی هر شب از خواب من رد شدی .. به هر راهی رفتم تو مقصد شدی
درست لحظه ای که ازت میبرم .. تحمل ندارم شکست میخورم
نمیشه تو این خونه پنهون بشم .. بهم سخت میگیری آسون بشم
اگه پای من جاده رو برنگشت .. فراموش کن بین ما چی گدشت
دوشنبه 23 خرداد 1390-11:52 ب.ظ
نمی ذارم تو رو از من بگیرن
حتی تو عالم عکس و نقاشی
روی پیشونی سر نوشتته
... تو باید فقط مال خودم باشی
نمی ذارم که تو رو بدزدنت
جای تو فقط روی چشمای منه
توی فال من فقط اسم تو
کسی که چشاش مث تو روشنه
نمی ذارم اینهمه خاطرمون
پنهونی کنج یه خورجین بمونه
قسمت طالع تو سفر بشه
واسه من یه درد سنگین بمونه
نمی ذارم اونا که کم عاشقن
من و از خیال تو جدام کنن
نمی ذارم تو بری که آدما
همشون با سرزنش ، نگام کنن
نمی ذارم توی خلوتت کسی
بیاد و با شادی با تو دس بده
اون باید لذت این دس دادنو
به من و خاطره ی تو پس بده
نمی ذارم کسی جز خودم یه روز
با تو و با رویاهات کنار بیاد
تازه از تولد تو حق داره
توی هر پس کوچه ای بهار بیاد
نمی ذارم که نوازش کسی
شب ناز مژه هاتو خواب کنه
نمی ذارم خونه ی آرزمو
کسی با اومدنش ، خراب کنه
نمی ذارم یه غریبه با نگاش
پادشاه دل بی ریات بشه
من می خوام خودم پرستشت کنم
نمی ذارم که کسی خدات بشه
نمی ذارم به بهونه ی کسی
عشق و دنیای منو یادت بره
تو یه عمره ، دیگه ، زیبای منی
با یه دنیا اعتماد و خاطره
نمی ذارم تو رو صیدت بکنن
نمی ذارم که تو از پیشم بری
ولی توی سرنوشتم ، می بینم
تو نمی مونی پیشم ، مسافری
نمی ذارم جای من کسی شبا
بالای سرت لالایی بخونه
نمی ذارم دلی که مال منه
پیش بیگانه امانت بمونه
ا ین نذاشتن چه قدر خوبه ، ئلی
آخه من که اختیاری ندارم
تصمیما رو همیشه تو می گیری
من چه جوری می تونم که نذارم
تازگی خیلی سفارش می کنی
می گی کم کم دیگه وقت رفتنه
زیبا جون تو می خوای از پیشم بری ؟
از تو ان قدر فقط سهم منه ؟
نمی خوای جواب بدی من می دونم
داشتن زیبا یه کار ساده نیست
مریمت شرایط و لیاقتش
واسه ی یه مژتم آماده نیست
ترس رفتنت دیوونم می کنه
ولی این دیوونه که کاره ای نیست
زیبا چش به رات می مونم همیشه
تنها دل خوشیم اینه ، چاره ی نیست
دوشنبه 23 خرداد 1390-11:50 ب.ظ
گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
...از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک با ش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و ترا به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم
دوشنبه 23 خرداد 1390-11:05 ب.ظ
غم غروب نگاهت نشست بر روحم
بمان ستاره که بی تو بهار می میرد
میان دشت بنفشه کنار برکه عشق
...برای شهر دلم انتظار میمیرد
دلم به وسعت آلاله های سرخ ست
وجود آبی احساس پاک و بارانی ست
چگونه بی تو بمانم بدان بهانه من
دلم هنوز به دست تو زندانی ست
بدان که قصه احساس قصه نیلی ست
بیا و قصه او را دوباره باورکن
بجای هجرت و اندوه و بی قراری و درد
بیا و از سر لطف تو فکر دیگر کن
پرنده از غم هجران تو چه باید کرد
دلم برای نگاهت بهانه می گیرد
دلم اگر بروی در خزان هجرانت
چو یک کبوتر بی آب و دانه می میرد
اگر چه قدر نگاه تو را ندانستمن
ولی همیشه به یاد تو شعر می خوانم
کنون گر تو کنارم نمانی و بروی میان هاله ای از انتظار می مانم
به جان برگ گل یاس باغ دل سوگند
قسم به عاطفه یک نگاه دریایی
قسم به بارش شمع وجود یک انسان
قسم به شهر پر از ساکنان رویایی
قسم به واژه کمرنگ عشق در مهتاب
قسم به ترجمه نیلی شکیبایی
قسم به عاطفه نقره فام چشمانت
قسم به هجی مفهوم یک شکوفایی
بمان همیشه که بی تو شکوفه خواهد مرد
دگر میان گلستان گلی نخواهد ماند
بدون تو گل و گلدان غریب خواهد شد
دگر میان چمن بلبلی نخواهد ماند
شکسته می شود از دوریت بلور دلم
بدون تو تپش قلب من چه بی معناست
بدون تو دلم از تب همیشه خواهد سوخت
بدون خنده تو قلب غنچه ها تنهاست
مرور خاطره انتشار احساست
دل مرا به تماشای عشق خواهد برد
بمان همیشه که بی تو ترانه بودن
میان قلب هزاران جوانه خواهد مرد
صدای نبض بنفشه صدای خنده یاس
میان باغ نگاهت چو برکه ای جاریست
بدان اگر بروی کار باغ چشمانم
همیشه شکوه و اشک و شکستن و زاریست
میان شبنم اشکم بلوری از عشقست
به یاد جاده سرسبز شهر چشمانت
بمان همیشه دلم بی تو زرد خواهد شد
تمام هستی این دل فدای مژگانت
غم نبودن تو در کنار من سخت ست
حضور آبیت اینجا چه قدر زیبا بود
چگونه می شود کنون میان غربت باغ
بدون زمزمه آبی تو اینجا تنها بود
چه لذتی ست درون نگاه پر نورت
بیا و زخم عمیق مرا تو درمان کن
ببین چه درد بزرگی ست غربت دو نگاه
بیا ببار و مرا خیس عطر باران کن
بدون یاد تو قلبم کویر خواهد شد
بمان همیشه که بی تو نسیم غمناکست
تمام کلبه چشمم تمام شهر دلم
ز قطره قطره باران اشک نمناکست
ز سقف نیلی چشمم چکید قطره اشک
ترا قسم به شقایق بمان ستاره من
بچین ز باغ دلت دسته ای گل پونه
بمان که نیست به جز این مرام چاره من
بگو ستاره کنارم همیشه خواهی ماند
بگو که قلب من از انتظار لبریز است
بدون تو تپش قلب من چه بی معناست
بیا که بی تو وجودم همیشه پاییز ست
قسم به نغمه باران بمان بهانه من
بدون تو تپش آفتاب کم رنگست
به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه
دلم همیشه برای نگاه تو تنگ ست
چهارشنبه 26 آبان 1389-11:49 ب.ظ
بوی بارون بوی خوب تو رو یادم میاره
رو تنم نم نم یادت داره آروم میباره
واسه بودنم نگاهت آخرین بهونه بود
آخرین بهونه من توی این زمونه بود
مهربون آی مهربون
برای این دل تنها تک و تنها تو بمون
راز این سینه عاشق رو تنها تو بدون
روی این کویر تشنه تنها تو ببار
تو بیابون تنم بذر امیدی تو بکار
نازنین آی نازنین
اشک پنهونی این مرد پر از درد رو ببین
مرهمی باش و کنار دل عاشقم بشین
ببین دستام چه تنها و چه سرده
ببین دوری تو با من چه کرده
اگر چه داشتنت دیگه خیاله
فراموشی عشق تو محاله
چهارشنبه 26 آبان 1389-11:44 ب.ظ
چه كسی گفته كه عاشق بشو و پنهان كن
تشنه باشو گله از آمدن باران كن
به من اطمینان كن
به من اطمینان كن
من كه خود گمشده در پیچ و خم تردیدم
حرفی از دل بزنو كار مرا آسان كن
كهنه شد درد سكوتو تو نگفتی سخنی
بشكن این كهنه طلسمو غم ما درمان كن
به من اطمینان كن
به من اطمینان كن
دستهای تو كه در دست منند
قلب لرزان تو را لو داده
نه خودت را و نه من را نفریب
چشم های تو پر از فریادند
گل سرخی كه برایم زده ای بر سر خود
این گل از قلب و زبان تو سخن می گوید
لا اقل دلخوش از آنم كه در این شك و یقین
این زبان بسته ، دگر راست به من می گوید
این زبان بسته ، دگر راست به من می گوید
من كه خود گمشده در پیچ و خم تردیدم
حرفی از دل بزنو كار مرا آسان كن
كهنه شد درد سكوتو تو نگفتی سخنی
بشكن این كهنه طلسمو غم ما درمان كن
به من اطمینان كن
به من اطمینان كن
چهارشنبه 26 آبان 1389-11:44 ب.ظ
امشب زیر نم نم بارون
دست تو تو دست من بود
گریه میکردی تو پریشون
سرت روی زانوی من بود
میرفتیکه رها بشی
از من دیگه جدا بشی
میرفتیکه رها بشی
از من دیگه جدا بشی
گریه دیگه فایده نداشت
رفتو منو تنها گذاشت
گریه دیگه فایده نداشت
رفتو منو تنها گذاشت
چه کنم با دل خسته
همه درهام شده بسته
توی این دوره زمونه
چکنم دلم شکسته
چکنم دلم شکسته
چکنم دلم شکسته
گریه دیگه فایده نداشت
رفتو منو تنها گذاشت
گریه دیگه فایده نداشت
رفتو منو تنها گذاشت
چه کنم با دل خسته
همه درهام شده بسته
توی این دوره زمونه
چکنم دلم شکسته
چکنم دلم شکسته
چهارشنبه 26 آبان 1389-11:10 ب.ظ
شده کارم غمو تنها نشستن
همینه کار عاشق دلشکستن
سر راهش باید هرروز بشینم
همه عمرم شده در راه نشستن
میدونه یک نفر در انتظاره
میدونه دل تو سینش بیقراره
نمیدونه که این چشمای بیخواب
برای دیدنش شب زنده داره
خدایا اخر این عشق چی میشه
معمای منو اون حل نمیشه
تمام دلخوشیمه دیدن اون
اونم از راه دور از پشت شیشه
از پشت شیشه
اگر عشقم یه عشق سرسری بود
اگر جز او کسی ماهو پری بود
چرا دست بر نمیداره این دل
همین بسه که عشق اخری بود
چی میشه بهتر از این باشه با من
سر من رو بگیره روی دامن
نفهمیدم گناه من چی بوده
که عشقم واسه اون بودو نبوده
خدایا اخر این عشق چی میشه
معمای منو اون حل نمیشه
تمام دلخوشیمه دیدن اون
اونم از راه دور از پشت شیشه
از پشت شیشه
چهارشنبه 26 آبان 1389-11:08 ب.ظ
عاشق همیشه تنها
چشم انتظار فردا
دقیقه ها منتظر
پشت سر نفسها
عاشق همیشه تنها
چشم انتظار فردا
دقیقه ها منتظر
پشت سر نفسها
عاشقی دوبار ه امید تازه داره
رو برج سنگی عشق بارون داره می باره
عاشقی دوبار ه امید تازه داره
رو برج سنگی عشق بارون داره می باره
طلسم شب شکسته
بار سفر رو بسته
میخواد پیشش بمونه
هر کی با هاش نشسته
عاشقی دوباره نسیم بوی یاره
تا وقتی که بمونی دل با تو موندگاره
عاشقی دوبار ه امید تازه داره
رو برج سنگی عشق بارون داره می باره
چهارشنبه 26 آبان 1389-11:03 ب.ظ
وقت رفتنته
گریه نمیداد حتی مجالم
که تو رو اونجور ببینم
که بمونه تو خیالم
میدونستم سفر تو واسه من اخر راهه
میدونستم که نگاهم بتو اخرین نگاهه
سفرت بخیر عزیزم
بی بلا تنت سلامت
من میمونم چشم براهت
حتی تا روز قیامت
سفرت بخیر عزیزم
بی بلا تنت سلامت
من میمونم چشم براهت
حتی تا روز قیامت
همه جا بازی تقدیر
قفل پنجه ها رو وا کرد
جاده های مه گرفته عاقبت ما رو جدا کرد
دل میگه که بر میگردی ای همیشگی ترینم
فرصتی میده زمونه که بازم تو رو ببینم
سفرت بخیر عزیزم
بی بلا تنت سلامت
من میمونم چشم براهت
حتی تا روز قیامت
چهارشنبه 26 آبان 1389-11:01 ب.ظ
تو اون عشقی که هرشب بخواب من میایی
تو اون نور امیدی برام شادی میاری
تویی اونور دنیا منم اینور دنیا
شده اشکام یه دریا
منم تنهای تنها
رسید قاصدک از راه
میگفت فوت بکن هر راه
خبر داد که میاری برام عشقو بهمراه
میگفت فوت بکن هر راه
خبر داد که میاری برام عشقو بهمراه
تو اون عشقی که هرشب بخواب من میایی
تو اون نور امیدی برام شادی میاری
اهای اهای ستاره چه رسم روزگاره
یه عمره دل عاشق همش در انتظاره
اهای اهای ستاره چه رسم روزگاره
یه عمره دل عاشق همش در انتظاره
تو اون عشقی که هرشب بخواب من میایی
تو اون نور امیدی برام شادی میاری
تو اون عشقی که هرشب بخواب من میایی
تو اون نور امیدی برام شادی میاری
تویی اونور دنیا منم اینور دنیا
شده اشکام یه دریا
منم تنهای تنها
رسید قاصدک از راه
میگفت فوت بکن هر راه
خبر داد که میاری برام عشقو بهمراه
میگفت فوت بکن هر راه
خبر داد که میاری برام عشقو بهمراه
تو اون عشقی که هرشب بخواب من میایی
تو اون نور امیدی برام شادی میاری
اهای اهای ستاره چه رسم روزگاره
یه عمره دل عاشق همش در انتظاره
اهای اهای ستاره چه رسم روزگاره
یه عمره دل عاشق همش در انتظاره
تو اون عشقی که هرشب بخواب من میایی
تو اون نور امیدی برام شادی میاری
تو اون عشقی که هرشب بخواب من میایی
تو اون نور امیدی برام شادی میاری
چهارشنبه 26 آبان 1389-10:58 ب.ظ
عشق اخه مثل جونه
ادم با عشق جوونه
گفتی میرم از حالا تا همیشه
گفتم نرو دلم رضا نمیشه
گفتی دیگه از تو دلم جداشد
گفتم بگو پس دل من چی میشه
گفتی که هر چی بود دیگه تموم شد
گفتم که روز مر گ ارزومه
گفتی که جاده هایمان جدا شد
گفتم بگو که راه من کدومه
عشق اخه مثل جونه
ادم با عشق جوونه
حیفه تو این دوروزه
ادم بی عشق بمونه
دیوونه ی عاشقو تنها نزار
دلم رو دست بیوفایی نسپار
کی مثه من با نفس تو زندست
هر گز نگو به من خدا نگهدار
به من نگاه کن روتو بر نگردون
خوب میدونم یه روز میای پشیمون
تو میدونی عاشق تر از دل من
برای تو پیدا نمیشه اسون
یکشنبه 23 آبان 1389-12:56 ق.ظ
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یک فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم
منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم
اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما
منو ببخش من نمیخوام تو رو به ماه نشون بدم
نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه میخوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
یکشنبه 23 آبان 1389-12:54 ق.ظ
رفتی نموندی بیوفا
انگار اثر نداشت دعا
قلب منو شکستیو
غصه نخور فدای سرت
گفتی که چاره سفره
گفتی دعا بی اثره
نگاهم هر روز به دره
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
دلت دیگه از شیشه نیست
چشات مثل همیشه نیست
تو گل نمیریزی به پام
دیگه نمیمیری برام
آغوش تو برای من
انگار دیگه جا نداره
دوستم نداری میدونم
این دیگه اما نداره
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
دلت دیگه از شیشه نیست
چشمات مثل همیشه نیست
تو گل نمیریزی به پام
دیگه نمیمیری برام
شبای تاریک و سیاه ماهو صدا نمیکنی
قفل سکوتو دیگه با معجزه باز نمیکنی
رفتی نموندی بیوفا
تنهایی سخته به خدا
باز زیر قولت زدیا
غصه نخور فدای سرت
گفتی نه هال رفتنی
نه اهل دل شکستنی
دلی نمونده بشکنی
غصه نخور فدای سرت
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریونه چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
میگن عاشق یکی دیگه هستی
یکشنبه 23 آبان 1389-12:35 ق.ظ
تو نمی دونی چقدر دلم واسه تو تنگه
من نمی دونم چرا دلت یه تیکه سنگه
تو، تو رفتی با کسی به من نمی رسیو
من بگو چیکار کنم این همه بیکسیمو
منو ببخش
که بونه گیرم اگه هنوز واست می میرم
منو ببخش
اگه هنوز می خوام بت برسم
اگه هنوز واست دلواپسم
اگه می گم به فکرم باش یکم
منو ببخش
اگه هنوز می خوام بت برسم
اگه هنوز واست دلواپسم
اگه می گم به فکرم باش یکم
من تنهام
تا می گم دوست دارم یکی بهم می گه هیس
من گمونم هیچکسی به فکر درد من نیست
تو، تو رفتی با کسی به من نمی رسیو
من بگو چیکار این همه بیکسیمو
منو ببخش
اگه هنوز می خوام بت برسم
اگه هنوز واست دلواپسم
اگه می گم به فکرم باش یکم
منو ببخش
اگه هنوز می خوام بت برسم
اگه هنوز واست دلواپسم
اگه می گم به فکرم باش یکم
من تنهام
یکشنبه 23 آبان 1389-12:30 ق.ظ
تویی که توی دلت یکی دیگه رو داشتی
تویی که با رفتنت غم تو دلم گذاشتی
چه جوری دلت اومد با یکی دیگه باشی
یعنی دوستم نداشتی، یعنی دوستم نداشتی
منی که توی دلم جز تو کسی نداشتم
منی که خداییش هیچ چیزی کم نذاشتم
چه جوری دلت اومد اینطور ازم جدا شی
یعنی دوستم نداشتی، یعنی دوستم نداشتی
من و تو با هم دیگه خاطره هایی داشتیم
همیشه تو کوچه ها با هم قرار میذاشتیم
حالا تو اون کوچه ها منو تنها گذاشتی
یعنی دوستم نداشتی
یکشنبه 23 آبان 1389-12:22 ق.ظ
نمی یاد حتی تو رویا دل ای دل
بی کسی رسمه تو دنیا دل ای دل
مگه من مردم تو بغض کردی دل ای دل؟
دیگه عادت شده نامردی دل ای دل
دل ای دل، دل ای دل
آروم بگیر دیگه بسه دلم دلم دلم
هیشکی به دادت نمی رسه دلم دلم دلم
عادت بکن به تنهایی دلم دلم دلم
نداری تو دلش جایی دلم دلم دلم
دلم
چشم انتظاری بسه گریه و زاری بسه
هرچی غمه تو دنیا واسه هرچی بی کسه
باز بی قراری دلم بازم میباری دلم
غصه نخور عزیزم خدا رو داری دلم
آروم بگیر دیگه
دیگه بسه دلم دلم دلم
هیشکی به دادت نمی رسه دلم دلم دلم
عادت بکن به تنهایی دلم دلم دلم
نداری تو دلش جایی دلم دلم دلم
دلم
یکشنبه 23 آبان 1389-12:01 ق.ظ
اون دوتا مست چشات ، منو خوابم می کنه
ذره ذره اون نگات ، داره آبم می کنه
داره می میره دلم واسه مخمل نگات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات
مثل یک رویای خوش ، پا گرفتی تو شبام
از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام
هنوز از هرم تنت ، داره می سوزه تنم
از تو سبزه زار شده خاک خشک بدنم
دستای عاشق تو ، منو از نو تازه ساخت
دل ناباور من ، جز تو عشقی نشناخت
داره می میره دلم واسه مخمل نگات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات
یکشنبه 9 آبان 1389-11:19 ب.ظ
نزار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بزار چشماتو خیلی اروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یکم
یه امشب غرورو بزارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه
غرورت نزار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دلشکستت کنه
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادشش نباشی
به این اسونی
هنوز عاشقیو دوسش داری تو
نشونش بده اشکای جاریتو
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی …
به این اسونی
نزار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بزار چشماتو خیلی اروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یکم
یه امشب غرورو بزارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه
غرورت نزار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دلشکستت کنه
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی
به این اسونی
هنوز عاشقیو دوسش داری تو
نشونش بده اشکای جاریتو
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی …
به این اسونی
پنجشنبه 25 شهریور 1389-04:10 ب.ظ
وقتی تو نیستی ، دلم می گیره ، دیگه برام این زندگی رنگی نداره
می خوام نمونم تو بی خیالی ، آخه زمونه هی برام دوری میاره
یاد نگاهت ، تو سینه ی من ، چه آرزوهایی رو یاد من میاره
با رفتن تو ، چیزی نمونده ، جز این صدای خسته و این قلب پاره
حالا دیگه تموم آرزوی من ، تو رو دوباره دیدنه ، ای نازنینم
بیا ، بیا که وقت پر کشیدنه ، کنار تو رسیدنه ، بی تو می میرم
وقتی تو نیستی ، دلم می گیره ، دیگه برام این زندگی رنگی نداره
می خوام نمونم تو بی خیالی ، آخه زمونه هی برام دوری میاره
یاد نگاهت ، تو سینه ی من
چه آرزوهایی رو یاد من میاره
با رفتن تو ، چیزی نمونده ، جز این صدای خسته و این قلب پاره
حالا دیگه تموم آرزوی من ، تو رو دوباره دیدنه ، ای نازنینم
بیا ، بیا که وقت پر کشیدنه ، کنار تو رسیدنه ، بی تو می میرم
حالا دیگه تموم آرزوی من ، تو رو دوباره دیدنه ، ای نازنینم
بیا ، بیا که وقت پر کشیدنه ، کنار تو رسیدنه ، بی تو می میرم
یکشنبه 17 مرداد 1389-03:05 ب.ظ
تورو دوست دارم
مثه حس نجیب خاک غریب
تو رو دوست دارم
مثه عطر شکوفه های سیب
تو رو دوست دارم عجیب
تو رو دوست دارم زیاد
چطور پس دلت می یاد
منو تنهام بذاری؟
تو رو دوست دارم
مثه لحظه ی خواب ستاره ها
تو رو دوست دارم
مثه حس غروب دوباره ها
تو رو دوست دارم عجیب
تو رو دوست دارم زیاد
نگو پس دلت می یاد
منو تنها بذاری؟
توی آخرین وداع
وقتی دورم از همه
چه صبورم ای خدا
دیگه وقت رفتنه
تو رو می سپرم به خاک
تو رومی سپرم به عشق
برو با ستاره ها
تو رو دوست دارم
مثه حس دوباره ی تولدت
تو رو دوست دارم
وقتی می گذری همیشه از همه
تو رو دوست دارم مثه خواب خوب بچگی
بغلت می گیرم و می میرم به سادگی
تو رو دوست دارم مثه دلتنگیای وقت سفر
تو رو دوست دارم
مثه حس لطیف وقت سفر
مثه کودکی تو رو بغلت می گیرمو
تو دل غریبه هابا تو می سپارم به خاک
توی آخرین وداع
وقتی دورم از همه
چه صبورم ای خدا
دیگه وقت رفتنه
تو رو می سپرم به خاک
تو رو می سپرم به عشق
برو با ستاره ها
برو با ستاره ها
یکشنبه 17 مرداد 1389-03:03 ب.ظ
کنار سیب و رازقی
نشته عطر عاشقی
من از تبار خستگی
بی خبر از دلبستگی
عاشقم
ابر شدم صدا شدی
شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی
عشق شدم تو غم شدی
لیلای من دریای من
آسوده در رو یای من
این لحظه در هوای تو
گم شده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه های دربه در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش برآب
شاید که روزی عاقبت آروم بگیرم در دلم
کنار هر ستاره ای
نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی
بی خبر از دلدادگی
عاشقم
ماه شدم ابر شدی
اشک شدم صبر شدی
برف شدم ماه شدی
قصه شدم خواب شدی
لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه های دربه در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش براب
شاید که روزی عاقبت آروم بگیرم در دلم
یکشنبه 17 مرداد 1389-02:51 ب.ظ
نگو نمیدونی که خوبم میدونی برات می میرم
می میرم اگه دیگه نتونم تورو آغوش بگیرم
نگو نمیتونی که خوبم میتونی با مهربونی
کنارم بمونی و منو از خودم هرگز نرونی
چه جوری بگم با چه زبونی بگم درکم کنی تو
فکرشم حتی آزارم میده بخوای ترکم کنی تو
بزرگواری میکنی نذار بمونم بی پشت و پناه
نفسام تورو تمنا دارن برسم به فریادم، آه...
من عاشقتم دلت قرص،هیچی نگو هیچی نپرس
تازه گرفتم با تو انس، من عاشقتم دلت قرص
من اگه ناز تورو میکشم واسه اینه که به تو نزدیک شم
سرنوشتمو با تو شریک شم،سرنوشتمو با تو شریک شم
من اگه میگم عزیزی واسم،واسه اینه که شدی نفسم
از خدام باشه به تو برسم،از خدام باشه به تو برسم
من عاشقتم دلت قرص،هیچی نگو هیچی نپرس
تازه گرفتم با تو انس، من عاشقتم دلت قرص
یکشنبه 17 مرداد 1389-02:47 ب.ظ
سرتاسر خیال من
نقاشیای کاشیاش
سبز میشن و ناز میکنن
مستا شبا تو کوچه هاش
هوای آواز میکنن
هوا هر وقت که بارونیست
تو فکر من چراغونیست
پرم از خاطرات تو
همونایی که می دونی
مگه یادم میره یک دم
تا هر وقتی که من زنده م
تو بانی یه مشت شعری
هم الان هم در آینده م
دلم می خواد بیام پیشت
بذارم سر روی دوشت
بگم می میرم از عشقت
برم گم شم تو آغوشت
من و تو زیر بارون بود
به جون هم قسم خوردیم
تو چشم هم نگاه کردیم
نگاه کردیم از عشق مردیم
سرتاسر خیال من
هزار تا باغ دلگشاست
هزار تا عشق دم بخت
منتظر یه پاگشاست
تو سرسراش یه مثنوی
راز و نیاز معنوی
پس تو کجایی ابدی ؟
کجای این تیره شبی ؟
رو آیه های بارونی نوشتم
بسته به تو جونم و سرنوشتم
تو مظهر تحملی تو ماهی
عشق منی برام تو تکیه گاهی
سرتاسر خیال من
نقاشیای کاشیاش
سبز میشن و ناز میکنن
مستا شبا تو کوچه هاش
هوای آواز میکنن
شمایل جمال تو
قلبمو روشن میکنه
نمی دونی که عشق تو
چه کاری با من میکنه
چه کاری با من میکنه
رو آیه های بارونی نوشتم
بسته به تو جونم و سرنوشتم
تو مظهر تحملی تو ماهی
عشق منی برام تو تکیه گاهی
رو آیه های بارونی نوشتم
بسته به تو جونم و سرنوشتم
تو مظهر تحملی تو ماهی
عشق منی برام تو تکیه گاهی
یکشنبه 17 مرداد 1389-02:42 ب.ظ
آسون به دست نیومدی که آسون از دستت بدم
تورو به دست هیچکسی حتی خدا من نمیدم
برای داشتنت منم به حرف و فرمونت میرم
میام فدای تو میشم خودم به قربونت میرم
نیست کسی جز من بتونه عاشق و رامت بمونه
این همه دیوونگی هام بذار به یادت بمونه
وقتی ستاره های ماه شبا میان تو آسمون
نمیذارم ستاره ای بیاد بشینه بینمون
هرجایه این دنیا بری بدون که به دنبالت میام
واسه رسیدن به تو از همه کاری بر میام
خیال نکن میذارمت بری ازم دل بکنی
تا به همیشه دارمت تا به ابد مال منی
وقتی ستاره های ماه شبا میان تو آسمون
نمیذارم ستاره ای بیاد بشینه بینمون
وقتی ستاره های ماه شبا میان تو آسمون
نمیذارم ستاره ای بیاد بشینه بینمون
یکشنبه 17 مرداد 1389-02:37 ب.ظ
ولوله ی ساز با تو شد آغاز
محو عبور قافله ی ناز
هلهله ی ماه، چاره ی دلخواه
پرنكش از من، سلسله ی آه
پریزادی و من دلتنگ تو
نشسته به سازم آهنگ تو
تو آشوب شهر خاموش من
گرفت عطر مویت آغوش من
بودای پاییز، از خلسه برخیز
از كوچه باغم، عطر تو لبریز
خیال زارم، سوز سه تارم
لبخند و اشكم، حال بهارم
تو كه هم بغض شباویزی و هم رقص هما
چنگ باران به سر انگشت تو آید به صدا
پس چرا من نشنیدم ز لبت جز نت لا
تو كه آتیش ترنجی و شرار گل ناز
پرنیان نفست شعله ی خاكستر راز
عشق سوزان خلیلم، تو گلستان نیاز
تو ملاحت مژه ای، غرق تماشای توام
رو بگیری بزنی یا بكشی پای توام
لحن موسیقی من جذبه ی افسانه ی تو
زلف تو بركه ی شب، زورق من شانه ی تو
روی تو روی پری، معبد من خانه ی تو
ولوله ی ساز با تو شد آغاز
محو عبور قافله ی ناز
هلهله ی ماه، چاره ی دلخواه
پرنكش از من، سلسله ی آه
پریزادی و من دلتنگ تو
نشسته به سازم آهنگ تو
تو آشوب شهر خاموش من
گرفت عطر مویت آغوش من
یکشنبه 17 مرداد 1389-02:35 ب.ظ
بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم
اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم
بیا با من مدارا کن که من غمگین و دلخستم
اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم
بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم
اگر از همدلی پرسی بدان نازک دلی خستم
بیا از درد حکایت کن که من محتاج آن هستم
اگر از زخم دل پرسی بدان مرهم بر آن بستم
مجنون و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدی هات بیچاره شکستم
مجنون و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدی هات بیچاره شکستم
برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم
اگر از مقصدم پرسی بدان راه رها جستم
برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم
اگر از عاقبت پرسی بدان از دام تو جستم
مجنون و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدی هات بیچاره شکستم
مجنون و دستم به دامان تو بستم
هوشیار شدم آخر از دام تو جستم
یکشنبه 17 مرداد 1389-02:23 ب.ظ
چه رویای غم انگیزی عجب دنیای دلگیری
تو میری و ولی بی من نمی دونی که می میری
نه از تو یادگاری هست نه امشب نور مهتاب
چراغ راه من بودی و رفتی دل چه بی تابه
من از تو می سرودم تو هر ترانه
عشقم بودی رفتی بی بهانه
خواهش قلبم و آخه ندیدی
بگو از دل تنهام مگه چی دیدی
نگو راه منو تو از هم جدا بود
آخه سردی قلبتو حس کرده بودم
ولی نمی دونستم دلت با من نیست
من اون عاشق سرسپرده بودم
بهار عشق ما با هم خزون آرزوها شد
نمی دونم کجا رفتم که این غم قسمت ما شد
نه از تو میشه بنویسم منی که بی تو ناچیزم
چرا رفتی از این خونه همین بود همه ی حرفم
من از تو می سرودم تو هر ترانه
عشقم بودی رفتی بی بهانه
خواهش قلبم و آخه ندیدی
بگو از دل تنهام مگه چی دیدی
نگو راه منو تو از هم جدا بود
آخه سردی قلبتو حس کرده بودم
ولی نمی دونستم دلت با من نیست
من اون عاشق سرسپرده بودم
نگو راه منو تو از هم جدا بود
آخه سردی قلبتو حس کرده بودم
ولی نمی دونستم دلت با من نیست
من اون عاشق سرسپرده بودم
یکشنبه 17 مرداد 1389-02:22 ب.ظ
تو مثه نم نم بارون و من اون خشکی خاکم
که اگه یه روز نباشی می دونی که من هلاکم
یه چراغ پرفروغی واسه تاریکی شبهام
با تو ظلمت نمی مونه عشق من بمون که تنهام
می شه با ناز نگاهت غصه ها رو در به در کرد
میشه از عشق تو خوندو همه دنیا رو خبر کرد
با تو احساس من انگار داره کم کم جون میگیره
داره کم کم واسه چشمات دل عاشقم می میره
با تو احساس من انگار داره کم کم جون میگیره
داره کم کم زنده میشه عطر بارون و میگیره
با تو ظلمت نمی مونه،آره غربت نمی مونه
تو اگه باشی کنارم دیگه حسرت نمی مونه
ای همه دارو ندارم،ای تموم انتظارم
تو هجوم بی کسی ها حالا تنها تورو دارم
میشه با ناز نگاهت غصه ها رو در به در کرد
میشه از عشق تو خوندو همه دنیارو خبر کرد
با تو احساس من انگار داره کم کم جون میگیره
داره کم کم زنده میشه عطر بارون و میگیره
با تو ظلمت نمی مونه،آره غربت نمی مونه
تو اگه باشی کنارم دیگه حسرت نمی مونه
ای همه دارو ندارم،ای تموم انتظارم
تو هجوم بی کسی ها حالا تنها تورو دارم
با تو ظلمت نمی مونه،آره غربت نمی مونه
تو اگه باشی کنارم دیگه حسرت نمی مونه
ای همه دارو ندارم،ای تموم انتظارم
تو هجوم بی کسی ها حالا تنها تورو دارم